بهزیستی؛ توان‌های مغفول، فرصت‌های مشهود

دکتر فرشاد رضوانی؛ معاون برنامه ریزی و اطلاعات راهبردی سازمان بهزیستی کشور

اگر بخواهیم به آینده نظام خدمات اجتماعی کشور نگاهی واقع‌بینانه داشته باشیم، باید بپذیریم که مسائل امروز جامعه دیگر با شیوه‌های گذشته قابل مدیریت نیستند. در سال‌های اخیر، هرچه بیشتر با مسائل و مأموریت‌های سازمان بهزیستی درگیر بوده‌ام، این پرسش برایم جدی‌تر شده است که آیا با همان منطق و ابزارهای گذشته می‌توان به نیازهای رو به گسترش جامعه پاسخ داد؟ روندهایی مانند سالمندی جمعیت، تغییر الگوی خانواده، گسترش آسیب‌های اجتماعی، افزایش اختلالات سلامت روان، فقر چندبعدی و پیچیده‌تر شدن نیازهای حمایتی، نشان می‌دهد که آینده نظام خدمات اجتماعی با گذشته تفاوتی بنیادین خواهد داشت. در چنین شرایطی، بهزیستی دیگر صرفاً یک دستگاه خدمت‌رسان نیست؛ بلکه یکی از مهم‌ترین نهادهای راهبر در حکمرانی خدمات اجتماعی کشور است که مأموریت آن فراتر از ارائه خدمت و معطوف به خلق ارزش عمومی، تقویت سرمایه اجتماعی و ارتقای کیفیت زندگی است.
گستردگی مأموریت‌های بهزیستی، مهم‌ترین مزیت راهبردی این سازمان است. از پیشگیری از معلولیت و توانبخشی گرفته تا حمایت از کودکان، زنان، سالمندان، افراد دارای معلولیت، سلامت روان، کاهش آسیب‌های اجتماعی و توسعه مشارکت‌های مردمی، همگی اجزای یک منظومه به‌هم‌پیوسته‌اند. اگر این ظرفیت‌ها در قالب یک معماری منسجم و برنامه‌محور سامان یابند، بهزیستی می‌تواند از یک سازمان صرفاً خدمت‌محور، به نهادی فرصت‌آفرین، تنظیم‌گر و راهبر نظام خدمات اجتماعی کشور تبدیل شود.
وقتی از ظرفیت‌های مغفول سخن می‌گوییم، منظور فقط منابع مالی نیست. کمتر سازمانی در کشور از شبکه‌ای با بیش از ۱۷ هزار مرکز و مؤسسه غیردولتی، نیروی انسانی متخصص، هزاران خیر، داوطلب و شریک اجتماعی برخوردار است؛ ظرفیتی که اگر در قالب یک زیست‌بوم منسجم سازماندهی شود، می‌تواند ارزشی به‌مراتب فراتر از منابع مالی برای نظام خدمات اجتماعی خلق کند. تجربه نشان داده است که بزرگ‌ترین سرمایه بهزیستی، نه بودجه آن، بلکه اعتماد اجتماعی و شبکه گسترده مشارکت‌هایی است که پیرامون این سازمان شکل گرفته و هنوز بخش مهمی از ظرفیت آن بالفعل نشده است.
از همین منظر، آینده خدمات اجتماعی بیش از هر چیز در گرو شکل‌گیری یک «زیست‌بوم مشارکت اجتماعی» است. مشارکت دیگر تنها به معنای جذب کمک‌های مردمی نیست، بلکه شبکه‌ای از دولت، مردم، بخش خصوصی، نهادهای مدنی، دانشگاه‌ها، شرکت‌های دانش‌بنیان و فناوری‌های نوین را در بر می‌گیرد. آینده خدمات اجتماعی در «ارائه خدمت برای مردم» خلاصه نمی‌شود، بلکه در «هم‌آفرینی خدمات با مردم» معنا پیدا می‌کند. این همان چرخشی است که سرمایه‌های پراکنده اجتماعی را به ظرفیتی پایدار برای خلق ارزش عمومی تبدیل می‌کند.
محله‌محوری و تمرکززدایی نیز بیش از آنکه یک تغییر اداری باشند، بیانگر تغییری در منطق حکمرانی هستند. بسیاری از مسائل اجتماعی در مقیاس محله شکل می‌گیرند و همان‌جا نیز با مشارکت مردم، سریع‌تر و اثربخش‌تر قابل مدیریت‌اند. هرچه تصمیم‌سازی به جامعه محلی نزدیک‌تر شود، عدالت در دسترسی به خدمات، کارآمدی مداخلات و اعتماد عمومی نیز تقویت خواهد شد. هدف نهایی نیز صرفاً کاهش آسیب‌های اجتماعی نیست؛ بلکه افزایش تاب‌آوری فرد، خانواده، محله و جامعه است.
از منظر آینده‌پژوهی، توسعه خدمات اجتماعی دیگر صرفاً به افزایش اعتبارات عمومی وابسته نیست و  سازمان‌های موفق، آنهایی هستند که بتوانند از طریق افزایش بهره‌وری، مولدسازی دارایی‌ها، توسعه الگوهای نوین مشارکت و بهره‌گیری از فناوری‌های هوشمند و هوش مصنوعی، ظرفیت‌های موجود را به ارزش عمومی تبدیل کنند. به بیان دیگر تحول، زمانی آغاز می‌شود که سازمان از مدیریت منابع، به مدیریت ظرفیت‌ها و از پاسخ به نیازهای امروز، به پیش‌بینی نیازهای آینده حرکت کند.
در جریان طراحی و پیاده سازی «طرح جامع بازمهندسی برنامه‌ها و تحول سیاست‌پایه»، یکی از مهم‌ترین یافته‌هایی که برای ما آشکار شد، این بود که بخش قابل توجهی از چالش‌های سازمان، نه از کمبود برنامه، بلکه از پراکندگی فعالیت‌ها، همپوشانی مأموریت‌ها و نبود پیوندی منسجم میان سیاست، برنامه، فعالیت، شاخص و ارزیابی عملکرد ناشی می‌شود. بر همین اساس، این طرح صرفاً به بازنگری برنامه‌ها محدود نماند؛ بلکه تلاش کرد با بازتعریف معماری برنامه‌ای سازمان، تبدیل مأموریت‌ها به فعالیت‌های راهبردی و استقرار زنجیره سیاست، برنامه، فعالیت، شاخص و ارزیابی عملکرد، بستر حکمرانی هوشمند و تصمیم‌سازی مبتنی بر شواهد را فراهم سازد. این نگاه، بیش از آنکه یک اصلاح اداری باشد، تلاشی برای تغییر منطق برنامه‌ریزی و مدیریت در سازمان است. بر این اساس می توان گفت بهزیستی امروز بیش از آنکه به منابع جدید نیاز داشته باشد، به تغییر در منطق حکمرانی نیاز دارد؛ تغییری که سازمان را از تمرکز صرف بر مدیریت منابع، به بهره‌گیری هوشمندانه از ظرفیت‌های انسانی، اجتماعی، دانشی و فناورانه رهنمون می‌سازد. 
شاید مهم‌ترین پرسش پیش روی بهزیستی نیز همین باشد که چگونه می‌تواند ظرفیت‌های موجود را بهتر بشناسد، آنها را به یکدیگر متصل کند و در خدمت حل مسائل اجتماعی قرار دهد. اگر پاسخ این پرسش روشن شود، بسیاری از مسیرهای تحول نیز روشن خواهد شد. در این نگاه، بهزیستی دیگر صرفاً یک سازمان ارائه‌دهنده خدمات اجتماعی نیست؛ بلکه معمار زیست‌بوم خدمات اجتماعی کشور است که مأموریت آن، هم‌افزایی میان ظرفیت‌های دولت، جامعه، فناوری و مشارکت‌های مردمی برای خلق ارزش عمومی و ارتقای پایدار کیفیت زندگی است.
بنابراین تحول در بهزیستی، پیش از آنکه به منابع جدید نیاز داشته باشد، به کشف ظرفیت‌های مغفول، بازآفرینی برنامه‌ها و سازماندهی هوشمند سرمایه‌های اجتماعی نیاز دارد.

کد خبر 194233

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 1 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد